همان قدر که در اعتياد زغال خوب بي موثر است در انحراف مديران عاليرتبه مملکت  اطرافيان نقش دارند!! همه زمين خورده ها در سياست بي استثنا’ مديون خود شیرینی  اطرافيان خود هستند .راستی اين پدیده اطرافيان  چيست که طرفه العيني طومار اعتبار مسئولين محبوب را می پیچد جوری که با هزار من سريش هم نشود درستش کرد؟گرفتاري اين است که اطرافيان نه يک فرداست که بشود يقه اش را گرفت و از مقام اطرافيت عزلش کرد و نه جايگاهي تعريف شده داردکه بتوان آن را حذف کرد و از شرش نجات یافت...اطرافيان يک مفهوم است مثل سايه که بزرگان را تعقيب مي کند ٬هر جا مي روند با آن ها مي رود و هر چه مي گويند در آن دخل و تصرف مي کند...در مخيله آن ها می نشیند و براي خود جايي دنج دست و پا مي کند تا سر همه بزنگاهها حاضر باشد و هروقت اراده نمود زهر خود را بريزد .هر کسی به فراخور ٬ يک اطرافيان براي خودش دارد ...  آبي بي خدا بيامرز من هم تا زنده بود اطرافيان داشت ... اطرافيان او،يکي از کلفت هاي خانه بود که  مخ پير زن را به کار مي گرفت و به هر راهي كه مي خواست مي كشاند .ياد گرفته بود در مقام خدمتكار بر بزرگتر خانه رياست كند. كسي هم حريف نمي شد ...كشت و يار آبي بي مي شديم اين چيز ها که مي گويد بي ربط است  تو گوشش نمي رفت که نمي رفت... تازه همان کلفت خانه که ازاطرافيان آبي بي ما بود براي خودش اطرافيان داشت . اطرافيان کلفت خانه آبي بي آقاي بهاري بود که سر کوچه ما بقالي زده بود...صبح که کلفت ما مي رفت از او شير بخرد چنان مخش را مي زد که تا شب هر چه مي گفت همان بود که آقاي بهاري به او گفته بود ..اگر  به او گفته بود قدر ارباب هايت را بدان آن روز تا شب ربابه روي پايش بند نبود و مثل فشنگ کار مي کرد خدا نياورد روزي كه آقاي بهاري از دنده چپ بلند شده بود وايراد و اشکالي بر ما مي گرفت ربابه آن روز را  در حالت استنفار عليه کل اهالي خانه مي گذراند.جالب تر از اين ٬ آقاي بهاري هم براي خودش اطرافيان داشت..چون خيلي زن ذليل بود اطرافيان او عيال مربوطه اش بود. جانم به شما بگويد عيال آقاي بهاري هم  براي خودش اطرافيان داشت..اطرافيان عيال آقاي بهاري خاله خانم او بود ..خاله خانم زني بود حراف که محله اي را حريف مي شد .هر چه به خواهر زاده خود مي گفت بلاتشبيه حكم وحي منزل را داشت كه مو به مو اجرا مي شد.باور مي كنيد خاله خانم هم با اين همه كيا و بيا اطرافيان داشت ...اطرافيان خاله خانم عيال آقاي بهاري عمه خانمش بود . سرتان را در آوردم اما بد نيست بدانيد عمه خانم هم براي خودش اطرافيان داشت ...اطرافيان عمه خانم هم براي خودشان اطرافيان داشتند ...خلاصه در بلاد ما آدمي پيدا نمي شد که اطرافيان نداشته باشدو اطرافياني هم پيدا نمي شد که باز اطرافيان نداشته باشد..آن قدر شير تو شير شده بود که يک آدم بدون اطرافيان پيدا نمي شد و يک اطرافيان بدون اطرافيان هم نبود...در حالی که  همه چيز مربوط به اطرافيان بود هيچ کس نمی فهميد اين اطرافيان که بود ؟!

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:49 بعد از ظهر توسط سید طاهر حسینی |

کيومرث صابري فومني هم آقاي خودش بود و هم گل آقاي ملت ايران

در فرهنگ ما آدم خيلي موفق به کسي گفته مي شود که آقاي خودش باشد حال در مورد کسي چون کيومرث صابري که به گفته آقاي خاتمي گل آقاي ملت ايران بود چه مي توان گفت  ؟! کيومرث صابري فومني هم آقاي خودش بود و هم گل آقاي ملت ايران.... نسب آقايي را از دو سو داشت ... به اين دليل آقاي خودش بود که نه بر اشتري سوار بود و نه چون خيلي  از رجال زير بار و بليط کسي و يا جناح و جرياني قرار داشت .....  طوق غلامي کسي را به گردن نينداخته بود هر چند خداوندگاري قلم را  در آن جوهر سبز رنگي که از دل و دماغ او بر کاغذ نقش مي بست با خود همراه داشت ... آن هايي که اهل نوشتن هستند با وجودي که نويسندگي برايشان تابويي پر از اعجاز نيست اما با اين وجود در برابر قلم گل آقا سراپا شگفتي و حيرت مي شدند چه رسد به کساني که با قلم و نوشتن سر و کاري هم نداشتند که وقتي به  گل واژه هاي اين هنرمند فرهيخته مي رسيدند حق داشتند انگشت حيرت به دندان بگزند و سراپا تعجب شوند از اين که اين همه لطف و زيبايي و کلام نغز و شيرين و حکيمانه از کجا سر چشمه گرفته است ؟!
در فرهنگ ما به خصوص در قلمرو کلام و کلمه بيشتر هنر گرياندن رواج داشته و ممارست شده تا خنداندن اما براي گل آقا اين کار سخت نبود . خنده را بر لب ها مي کاشت و گاهي آدم را تا مرز روده بر شدن هم جلو مي برد ... طنز گل آقا با شوخي تفاوت داشت و به همين دليل بود که جدي ترين رتبه طنز را در فرهنگ و ادبيات فارسي رقم مي زد ...
گل آقا در زمانه اي به طنز پرداخت که يکي از جدي ترين و عبوس ترين دوره هاي تاريخ اين مرز و بوم بود .  در زمانه اي به سوژه يابي براي طنز لطيف و در عين حال گزنده خود پرداخت که سوژه ها با کسي شوخي نداشتند و بعضا با هفت من عسل هم نمي شد آن ها را قورت داد .
در زمانه اي که هر سخن طنز را اگر نويسنده دير مي جنبيد به حساب تبليغات بر آمده از آن سوي مرزها مي گذاشتند و او را به عنوان مزدوري قلم به دست که وظيفه تخريب شخصيت ها را به عهده گرفته گوشمالي مي دادند ... اما گل آقا آن قدر مورد اطمينان و اعتماد بود که در چنان شرايطي مصونيت داشت ...   او موفق شد آدم هايي را بخنداند که اصولا با خنديدن رابطه نداشتند و آن را نماد سبک سري و جلف بودن و نوعي غرب زدگي و فرومايگي مي دانستند .
جنگي سخت در گرفته بود ، حزب بعث عراق شهر ها را مي زد ، مردم بي دفاع را از دم تيغ مي گذراند ، بمب هاي ميکروبي و شيميايي بر سر ملت مظلوم مي ريخت ، همه جا را بوي باروت و تخريب و آوار و ويراني و فنا پر کرده بود ، دل ها گرفته بود و غمي جانکاه جان ها را مي خست  و مثل خوره ذره ذره از درون مي خورد و تهي مي کرد و در آن وانفسا واقعا جرات مي خواست کسي بتواند لب به مطايبه بگشايد و مجلسي را که عزادار کشتگان خويش است از خنده  ناگهان به ريسه ببرد ...  همه آدم ها در عين حال که جدي شده بودند نياز به خنده داشتند اما مرد مي خواست که شهامت خنداندن آن ها را داشته باشد ... تنها گل آقا بود که مرد اين ميدان بود ...
ماهيت مذهبي و ديني نظام  شخصيت ها را درون هاله اي از تقدس به طور نا خود آگاه فرو برده و به دور آن ها حريمي کشيده بود که نمي شد از آن به سادگي گذشت اما گل آقا از آن مي گذشت  ...  ديوار صوتي تابوها را مي شکست... شيشه هاي ضخيم برج هاي عاج بسياري از مسئولين را فرو مي ريخت و شجاعانه خود را به آن ها مي رساند ، يقه اشان را مي گرفت و کشان کشان مي آوردشان ميان جمعيت ، بين مردم و برشان مي گرداند به جاي اول و تحويل مردمي مي داد که آن ها را به مدارج بالاي دولتي رسانيده بودند ...  تنها گل آقا بود که ثابت کرد هيچ تشخصي بين آن ها و ملت وجود ندارد ...
وقتي معاون اول رئيس جمهور را در هيئت يک کاريکاتور به مردم نشان مي داد قند تو دل ملت آب مي شد چون باز مي فهميدند و احساس مي کردند انقلاب کرده اند ، انقلابي  که اجازه مي داد مسئولان را به نقد بکشند ، ضعف ها و نواقص آن ها را به يادشان بيندازند تا ديگر کسي گردن کلفتي نکند و تو ژست براي مردم نرود که اگر  هم رفته بود طنز گل آقا او را بيرون مي آورد ...  طنز گل آقا  طنزي موج خيز بود و راه را بر جدا کردن خرجي مسئولان ازمردم مي بست و نمي گذاشت کسي هوس کند از يادش برود که بوده و که هست ، از کجا آمده و به کجا خواهد رفت  .... طنز گل آقا اجازه نمي داد خيلي چيز ها از ياد خيلي آدم ها برود ....   او مي دانست رمز و راز استبداد و مستبد شدن چيست . به خوبي دريافته بود و از متن تاريخ کهن ايران اين حقيقت را کاويده و جسته بود که چگونه عده اي با زور مردم بالا مي آيند و بعد ديگر گوششان بدهکار ملتي که ولي نعمت آن ها است نيست ... گل آقا نمي گذاشت خيلي چيز ها از ياد خيلي آدم ها برود ...   روحش شاد و يادش گرامي باد مردي که جديت را در طنز به نهايت رساند ...

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 4:0 بعد از ظهر توسط سید طاهر حسینی |

سابق بر اين خيلي ها زير چشم نازک مي کردند و با هزار ادا و اطوار و فيس و افاده و يک مقداري نگاه عاقل اندر سفيه که قاطي آن مي کردند مي گفتند دنيا دارد کرات آسماني را فتح مي کند و اتم را مي شکافد اما ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم و مسائل و موضوعاتي چون شک بين دو و سه ومبطلات نماز و حجاب زنان را نتوانسته ايم حل کنيم و همه وقتمان صرف اين قبيل امور مي شود .
آن ها مي گفتند مگر با حجاب مي شود ترقي کرد ؟ مگر با حجاب مي شود به کره ماه رفت ؟ مگر با حجاب مي شود به قرن اتم ورود کرد ؟ مگر با حجاب مي شود پشت ماشين نشست و مثل آقايان رانندگي کرد ؟ مگر با حجاب مي شود ورزش کزد ؟ و هزار اما و اگر و مگر ديگر .... اما حالا که ما اتم را هم شکافتيم و موشک دور برد هم ساختيم و در دانش هسته اي هم بين يک تا صد تمام مدارج علمي را پيموديم اين جماعت پر مدعا چه حرفي دارند بزنند جز اين که بگويند :
با حجاب مي شود اتم را هم شکافت و با حجاب مي شود موشک دور برد هم ساخت و با حجاب مي شود رانندگي هم کرد و با حجاب مي شود کار اداري هم شانه به شانه مردها داشت و با حجاب مي شود ورزش هم کرد و با حجاب مي شود به ورزشگاه هم رفت و با حجاب مي شود همه کارهايي که آقايان  در جامعه انجام مي دهند را انجام داد  ...اما و اما و اما  با حجاب هر گز و هرگز و هرگز نمي شود  مثل مردها بي حجاب بود ..
درست هم مي گويند ....  ما هم اين را تاييد مي کنيم با حجاب هرگز نمي توان بي حجاب بود

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط سید طاهر حسینی |

علی‌آبادی: فقط بانوان متأهل به ورزشگاه می‌روند!

اين هم از آن حرف هاست ...  کار و بار چيني ها را سکه مي کند... آن ها منتظر جلوه هاي ويژه و حرف هاي ويژه تر و شرط و شروط هاي ويژه تر تر از مسئولان ما هستند تا في الفور سيستم مربوطه را بسازند و بر اين همه نرم افزار تازه ٬ سخت افزارش را پيوست کنند....  قبلا ديديم از روي کاپشن رئيس جمهور چطور سريعا کپي گرفتند و ميليون ها کاپشن که با کاپشن حضرتشان مو نمي زد را روانه بازار ايران نمودند و حالا از يک طرف دستور رئيس جمهور مبني بر مجاز بودن خانم ها براي ورود به ورزشگاه آزادي است و از جانب ديگر پيرايه هايي است که محض ماست مالي کردن و جا انداختن اين پديده جا نيفتادني  بر آن مي بندند که از جمله اين پيرايه ها راه حل واقعا استادانه و کاملا کارشناسانه آقاي علي آبادي رئيس تربيت بدني و معاون آقاي رئيس جمهور در همين جور کار هاست که گفته اند و در فشانده اند که فقط خانم هاي متاهل مجاز هستند  به ورزشگاه  بروند .... همين چندکلمه براي چيني هاي زرنگ کفايت کرده و آن ها را بر آن داشته تا فکر بکر مهندسين حتما جوان خود را روي هم بريزند و براي اين قضيه هم مثل مابقي قضايا وسيله اي و حربه اي بتراشند ...   اين دستگاه در حال طراحي کارهاي غريبي مي کند :
دستگاه که به صورت تونلي مثل کارواش که ماشين را را در آن مي شويند طراحي شده است از اين سرش خانم هاي متقاضي حضور در ورزشگاه را وارد مي کند و از آن سر يا روسفيد و يا روسياه  و يا خنثي که با  چراغ قرمز و آبي و چشمک زن اعلام مي شود خارج مي کند ..
چراغ قرمز مربوط به خانم هايي است که دروغ گفته اند و مراتب دوشيزگي اشان کاملا به اثبات رسيده و طبق بررسي و گزارش دستگاه اظهر من الشمس است که اين گروه را دستگاه خودش رسوا مي کند و تا پايان مسابقه و واريختن ورزشگاه قرنطينه خواهند شد تا هر گونه ارتباط عمودي و افقي اشان با موضوع کاملا قطع باشد ....
چراغ آبي مربوط به خانم هايي است که در بانو بودنشان باز طبق معاينه نرم افزارانه دستگاه ترديدي نيست که اين گروه جدا مي شوند براي ورود به مرحله دوم بررسي
و اما چراغ چشمک زن ها آن هايي هستند که مشکوک به نظر مي رسند که البته براي اين گروه هم مرحله دوم ويژه اي در حال  طراحي شدن است که دستشان را رو مي کند ..
و اما گروه خانم هاي آبي  که گفتيم مرحله دوم دارند را وارد يک تونل ديگر مي کنند که دوشاخه دارد  ... از يک شاخه و در اصل دريچه آن که زنانه است خانم هاي چراغ آبي وارد مي شوند و از دريچه ديگر اقاياني که سمت شوهر را براي آبي پوش ها دارند ورود مي کنند و اين دو در محوطه اي درون دستگاه که کاملا حفاظت شده و تحت مراقبت هاي ويژه است براي دقايقي به هم مي رسند .. دستگاه در اين مرحله سخت ترين کار خود را بايد انجام بدهد .. اثبات اين موضوع که شوهر اين خانم آبي فلان اقا است یا نه ؟ در اين مرحله تست هايي صورت مي گيرد و پرسش هايي انجام مي شود و نشاني هايي رد و بدل مي شود که ارتباط زن و شوهري را به اثبات مي رساند حالا اگر در پاره اي موارد در اين مرحله تقلب هايي صورت  بگيرد گناهش به گردن خودشان  است و دستگاه هيچ تقصيري ندارد ..
براي گروه چشمک زن  که مشکوک به نظر مي رسيدند هنوز چيني ها نتوانسته اند ماشيني درست کنند که قطعيت و يا عدم قطعيت مراتب دوشيزگي  اين دسته را تبيين کند ...  به همين دليل اين گروه مشکوک ها به خيابان های تهران هدایت مي شوند تا در سطح شهر توسط گروههاي ارشادي  هدايت شوند...  در پايان لازم به ذکر است که خانم هاي متقاضي حضور در ورزشگاه بايد  24 ساعت قبل از بازی و  ناشتا جهت انجام معاينات و کنترل هاي ويژه  دستگاه  ايکس ري شوهر ياب در محل اعلام شده توسط روابط عمومي تربيت بدني حضور به هم رسانند ..

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط سید طاهر حسینی |

 آیا این سکوت علامت رضاست ؟!

نشريه "پرتو سخن" وابسته به موسسه آيت الله مصباح يزدي در تازه ترين شماره خود رئيس سازمان صدا و سيما را به دليل آنچه "پخش صحنه هاي مستهجن و وقيحانه از ورزش كشتي مردان در تلويزيون" خوانده، مورد انتقاد قرار داد.
 به گزارش خبرنگار «فردا» در شماره جديد اين نشريه كه امروز منتشر شد، از سياست چند صدايي صدا و سيما در دوره عزت الله ضرغامي انتقاد شده و اين سياست را بهانه اي براي "پخش سريالها و فيلمهاي عشقي و عاشقي، پخش صحنه هايي از ورزش بانوان به بهانه اخبار ورزشي، پخش صحنه هاي غير اخلاقي و زننده از كشتي مردان،... راهيابي روزافزون دختران و زنان بزك كرده و عشوه گر در عرصه هاي گوناگون، اختلاط دختران و پسران با رفتارها و گفتارهايي مهيج در قالب بازي سرگرم كننده و پخش ترانه هاي درخواستي" توصيف كرده است......
اما جالب این است که همین نشریه با صدور مجوز برای حضور خانم ها در ورزشگاه آزادي توسط رئيس جمهور که صداي بسياري از بزرگان اصول گرا از جمله بيش از يک صد نماينده مجلس  را در آورده و  اين تصميم به قول خودشان عجولانه را مورد نقدي هاي تند و تيز قرار داده هیچ برخوردی نکرده است ... در بين منتقدين جاي نشريه پرتو سخن و گروه مطبوعاتي آیت الله مصباح يزدي کاملا خالي است و شديدا احساس مي شود و في الفور اين سوال را به ذهن متبادر مي نمايد که اين سکوت يعني چه ؟
آيا  بايد آن را علامت رضا دانست ؟ هر جور به آن نگاه کنيم با مرام و مسلک پرتو سخني ها جفت و جور نمي شود ...مگر ممکن است گروهي که از پخش مسابقات کشتي مردان - که از ورزش هاي سنتي و قديم ايرانيان و مورد علاقه مردم است - نمي گذرند در مقابل حضور زنان در استاديوم آزادي سکوت کنند و به آن تن در دهند ؟ وقتي نشريه پرتو سخن از  پخش مسابقات کشتي با عنوان صحنه هاي مستهجن ياد مي کند چطور مي تواند با موضوعي چون آزادي تردد زنان در ورزشگاه آزادي با سلام و صلوات کنار بيايد و از اين پديده آزرده خاطر نگردد و ديگ غيرت اخلاقي اش به جوش نيايد ؟! هيچ راهي براي توجيه اين سکوت  کاملا سياسي وجود ندارد مگر اين که با صراحت تمام اعلام کنيم حضرات طبق همان قاعده رايج بين احباب اين همه را بر فراز بامي با دو هوا قبول کرده اند  و در برابر آن اصلا و ابدا و لام تا کام نطق نکشيده و هيچ صدايي از حضراتشان به مخالفت بلند نشده است ؟ که وقتي به اين مقوله مي رسيم تازه سر درد دل کردنمان باز مي شود و يک سينه سخن براي گفتن پيدا مي کنيم ؟! و آن اين که اگر قرار باشد اخلاقيات هم که آقايان آن را در رديف اول قرار داده و با هيچ دليل و منطق و مصلحت سياسي حاضر به عدول از آن نيستند تحت تاثير خط و خط بازي ها و فرقه گرايي هاي جناحي قرار بگيرد و صرفا به اين دليل که از دهان يکي از وابستگان کاملا خودي در آمده روي آن پرده ضخيم چشم پوشي و غمض عين کشيده شود آن وقت است که بايد به حال شريعت و شريعتمداراني از اين دست سخت گريست و فاتحه اي بي الحمد بر آن قرائت کرد....
راستي اگر چنين حرفي از دهان کسي چون سيد محمد خاتمي و يا هاشمي رفسنجاني  در دوره اي که رئيس جمهور همين مردم بودند در آمده بود چه برخوردي با آن ها مي شد ؟! آيا غير از اين بود که اين دو بزرگوار را تا پاي تکفير هم جلو مي بردند و بي هيچ ملاحظه اي خط بطلان بر حيثيت و اعتبار آن ها مي کشيدند و تازه اسم اين برخورد صريح خود را هم مي گذاشتند اين که  وقتي پاي شريعت در ميان باشد با تنابنده اي رفاقت و قوم و خويشي ندارند و هر کس که باشد را با چوب تاديب ادب می کنند تا ادب دين بیاموزد ... بارها و بارها همه شاهد اين توليت در برخورد با خاطياني از همين دست بوده ايم...   شاهد بوده ايم حتي در مقابل مطالبي کوچکتر و کم اهميت تر از  اجازه ورود بانوان به ورزشگاه آزادي  همين جماعت دين محور صبر و قرار از کف داده و يقه طرق مقابل را سخت چسبيده و به او هشدار داده اند که مملکت بي صاحب نيست و تا ما هستيم اجازه اين گونه دست اندازي و تجاوز به کسي نخواهيم داد ..  جالب است که دائم و پي در پي در گوش ملت هم مي خوانند که ما با کسي نسبتي نداريم و اهل معامله و مصالحه سياسي با ديار البشري هم نيستيم...
و باز راستي چگونه است که صدور چنين مجوزي وقتي از جانب آقاي احمدي نژاد صورت مي گيرد يک دفعه تبديل مي شود به حرفي حق در حالي که اگر ديگري بگويد ناحق محض است ؟!  چه زيبا و  عميق وحکيمانه است سخن مولايمان آنجا که مي گويد : شما مرد را به حق مي شناسيد و يا حق را به مرد ؟! کلامي که به گفته طه حسين نويسنده بزرگ عرب در بلاغت و فصاحت يگانه است و مانند ندارد و من ترديد ندارم روزگاري که اين در گرانمايه از دهان مبارک آن مجسمه عدل و  داد در آمد بودند فرصت طلب هاي ابن وقت که در معادلات دوستي و در حوزه رفيق بازي و جناح گرايي هر گاه به مصلحتشان بود حق را به مرد مي سنجيدند و زماني که طرف بيگانه بود و غير خودي و با او سر و سري نداشتند  مرد را به حق اندازه مي گرفتند... اگر تا امروز و  تا فردا و  تا هميشه زمان نام نامي علي بر تارک تاريخ انسان مي درخشد به دليل همين ريزه کاري ها و صراحت ها و استقامت در مقابل وسوسه هاي قومي و قبيله اي است...وقتي مي شنود يکي از فرزندانش گردن بندي  از خزانه آن هم نه به تملک که به رسم عاريت گرفته است آن درياي صبوري از کوره به در مي رود و ضمن نفي اين کار مي فرمايد اگر غير از اين بود اولين کسي که دست فرزند علي بن ابيطالب را قطع مي کرد من بودم ... و يا ماجراهاي او با برادرش عقيل را  همه خوب مي دانيم و دهها و صدها نمونه ديگر که هر يک حجتي است بر روش و منش مردي که تن به دوستی های قبيله اي نمي داد و جز خدا را در کوران امتحانات سخت منظور نمي داشت ..  
و حالا من نمي دانم  کساني که کوچکترين احتمال و حتي ظن و گمان بر انحراف اخلاقي را بر نمي تابند چگونه در برابر اين سخن رئيس جمهور که راه را براي ورود خانم ها به ورزشگاه آزادي باز گذاشته اينطور تمکين مي کنند  ، آن هم درست در لحظاتي که زهر نقدي تند را بر پخش مسابقات کشتي از تلويزيون مي ريزند و چون تن و بدن مردي آن هم در حين يک ورزش حماسي و سنتي آن هم از فاصله نسبتا دور دوربين ديده مي شود آن را از مظاهر انحراف و مستهجن قلمداد مي کنند.... 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط سید طاهر حسینی |

مطالب قدیمی‌تر